ما نیستیم شبیه هم...
***
همه ی آدمایی که رها میشن،
که به حق یا ناحق کنار گذاشته میشن،
میدونن اونی که رفته برمیگرده باز!
بیشترشون با همین امید زندگی میکنن...
یه عده ی کمیّم هستن که بخاطر تلافی کردن ادامه میدن...
من اما،
هیچوقت تو هیچکدوم از این دو دسته نبودم!
فرقی نداشت کی رهام میکنه میره،
ادامه میدادم...
زندگی میکردم...
اما نه امیدوار بودم به برگشتنش،
نه دنبال تلافی کردن بودم!
حتی فکر نمیکردم اگه برگرده چی میشه؟
از خودم نمیپرسیدم باید باهاش چیکار کنم...
خاطرات روزای بودنشو مرور میکردم اما دلتنگ،
نمیشدم!
دلتنگی واسه کسی که با عقلش رها کردنتو انتخاب کرده؟ :)
اعتراف میکنم یه زمانایی دلتنگ آدمای تو خاطرات میشدم...
اما وقتی یادم میفتاد چقدر عوض شدن،
دلتنگیم میرفت یه جاهایی ته ته قلبم قایم میشد...
انقدر رفتن دیدم که...عادی شد!
که دیگه سعی نکردم کسی رو نگه دارم...
من هیچوقت از هیچ رفتنی شکایت نکردم و این،
یه سوءتفاهم بزرگ درست کرد برا اون بی معرفتای رفته!
من سکوت کردم...
اونا متهمم کردن به بی تفاوتی!
بی تفاوت نبودم...
فقط یاد گرفته بودم جلوی هیچ رفتنی ای رو نمیشه گرفت...
همین!
فقط همین :)
برچسب:
نویسنده: متین اسدیان